خرید بک لینک

درباره سایت

دیوان اشعار زحمت قزوینی .مهدی‌زحمت کشان

امکانات وب

گاهی نمی شود به شعر سرود.
گر بسرایی شعر می رود به دود.

تورا گر تاب دیدار ملکهای بهشت یست .
جهنم مرا خوشست ، بهشت چه سود.

به کوچه ها که می گذری چشم ببند.
منگر به هرچه هست و بود و نبود.

یک قلب نازک و چشمی فراز؟
زنم به جام چشمم کلاهخود.

آن برق ماهروخی می کشد مرا.
درمان نشد دردی به درد دیگرم افزود.

یک ناگهی نگه ات می کشد می زند .
زمین سرد آنچه دورو بر تو بود.

می روم و غم حسرتت به دل.
از آن نگه ناگهانی ات چه سود؟

تقدیر من است یا کوچه ها کج است.
یک پیچ کوچه و رفتن به نابود.

زحمت مده زحمت به خلق و جان.
راحت بگو درون کوچه چه بود؟
زحمت قزوینی ۹/۴/۱۴۰۱
لا حول ولا قوه الا به الله

برچسب: نویسنده: پرهام ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 21:25

صفحه بندی