خرید بک لینک

درباره سایت

دیوان اشعار زحمت قزوینی .مهدی‌زحمت کشان

امکانات وب

روز پدر خوشا آنانکه بابایی اند ب فکر ثروت و دارایی اند که روز و شبان فکر پول غم و غصه شان روی کول بفکر رفاه زن و فرزند خویش کچل گشته اند و سپیدست ریش بترس از مردان بچه ننه که هرچه گویم بازهم کمه بترسند از زن و زندگی همیشه بگویند وای ننه ، آی ننه تو را گر مرد کاری به دست آمده ستایش کن اورا ، چیزت کمه دل ب دل ده به همراه او به او با خنده کن گفتگو یکی دلبر نیکو سرشت به از بودن اندر بهشت که مردی بود خلق خوش کمی هم پول بیارد مشت مش بگفتن از قدیم و ندیم دختر به بچه ننه ما ندیم به مردان دلیر و سریع‌تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 21:25

گاهی نمی شود به شعر سرود.گر بسرایی شعر می رود به دود.تورا گر تاب دیدار ملکهای بهشت یست .جهنم مرا خوشست ، بهشت چه سود.به کوچه ها که می گذری چشم ببند.منگر به هرچه هست و بود و نبود.یک قلب نازک و چشمی فراز؟زنم به جام چشمم کلاهخود.آن برق ماهروخی می کشد مرا.درمان نشد دردی به درد دیگرم افزود.یک ناگهی نگه ات می کشد می زند .زمین سرد آنچه دورو بر تو بود.می روم و غم حسرتت به دل. از آن نگه ناگهانی ات چه سود؟تقدیر من است یا کوچه ها کج است.یک پیچ کوچه و رفتن به نابود.زحمت مده زحمت به خلق و جان.راحت بگو درون کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام ابراهیمی تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 21:25

آتشی از عشق تو بر پا می کنمدر خود آن عشق را احیا می کنمیک شبی با یاد رویت در خیالعشق تو در بوق و کرنا می کنممی نشینم گوشه ایی خلوت نشینچشم خونین غرق دریا می کنمحال اگر یاری کند با قلب من همچو مجنون ذکر لیلا می کنمگر بهشتم را براند ربنانذر گندم ، سیب حوا می کنمشب نشینی با خیالت از قضازحمت عشقست که معنا می کنمدر پی اینگونه ماندن در جهانقصد مردن صبح فردا می کنمزحمت قزوینی 2/1/1399 + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی ۱۴۰۱ ساعت 18:42 توسط زحمت کشان  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 28 فروردين 1402 ساعت: 3:35

که این سال نو ..مبارک به تو.....سراسر همه خنده بر کام تو ...که باشد نکویی سرانجام تو...تورا نام یزدان به لب باشدی...همه زور شیران به تن باشدی....به هر ارزویی الهی رسی..دعا کن به احوال منو هرکسی...بزن دست خود را به رود...بکن کاری از راه جود...طبیعت همه همت است و بلند ...به همت بلندان عالم ببند...بشو با طبیعت بهاری و شاد..بکن از رفیقان خود یاد ویاد....بهارت همه دشت و بستان بود...نگارت به بستان ، مهستان بود...برو پیش سوسن بگو از بهار....بخوان همچو بلبل از بهر یار...تورا سال نو می شود خیر و نور...برو سر بزن به نزدیکان و دور...الهی دلت با سرت همنشین...که باشد بکامت عسل ، انگبین......زحمت قزوینی1/1/402مهدی زحمت کشان + نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 11:54 توسط زحمت کشان  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام ابراهیمی تاريخ: دوشنبه 28 فروردين 1402 ساعت: 3:35

صفحه بندی